من مستاجر نیستم؛ خانه ام بیت رهبری است و “ماه” ایستاده دم در خانه من و دارد کجا را نگاه می کند؟ عشق به خامنه ای عشق به همه خوبی ها نیست. خوب ترین عشق عالم، عشق به خامنه ای است. اصلا معنای عشق، خامنه ای است. بابای ما نیست که هست. نائب خورشید نیست که هست. حضرت ماه نیست که هست. علمدار انقلاب نیست که هست. ضربان قلب ما با عشق به رهبر تنظیم می شود. دیدن ماه نباشد، به چه کار آید چشم؟ شنیدن نور نباشد به چه کار آید گوش؟ بصیرت آقا نباشد به چه کار آید هوش؟ مدح ماه نباشد به چه کار آید قلم؟ راه علی نباشد به چه کار آید قدم؟ روی زیبای ماه نباشد به چه کار آید نگاه؟ تو ماهپاره علوی تبار مایی. آقای مایی. دست خدایی بر سر ما. فرزند زهرایی. بشکند دست مسئولینی که اوقات تو را تلخ می کنند. قدر تو را مادر شهیدان جنیدی می داند. ستاره می داند قدر ماه را. ما حواریون ماهیم و نمی گذاریم آه تو با سینه چاه گره بخورد. ما به عشق تو راهپیمایی نمی کنیم، پشیمان می کنیم شب پرستان را از نفس کشیدن. ما چرا باید یک جان داشته باشیم برای تقدیم؟ کاش در تقویم، هر روز، روز شهادت ما بود. روزه ما بی ولایت تو عبادت نیست. الله را بی کمک نور ماه نمی شود دید. تو نبودی دلتنگی غروب آدینه می کشت ما را. درب خانه ات، چقدر ساده است. مثل خانه آن شهید روستایی. هر چه می گردم پلاکی نمی بینم. پلاک خانه تو در جاده اهواز – خرمشهر گردن پدر من بود. پلاک خانه تو همین چفیه ای است که روی دوش می اندازی. این چفیه حرف می زند با آدم. زنگ در خانه ات چقدر ساده است. خوب شد که تو ویلا نداری و فرزندانت “آقازاده” نیستند. تو از بحران عبور کردی و کتابش را یکی دیگر نوشت. تو با امام بودی و پزش را نخست وزیر داد. تو از امام نامه داشتی و یکی دیگر ناله سر داد. ما به تو می گوییم ماه اما امام می گفت تو خورشیدی و مثل خورشید می درخشی. امام می دانست که تو می شوی ناخدای باخدای کشتی انقلاب و الا با دلی آرام و قلبی مطمئن نمی رفت. اطمینان قلب امام، تو بودی. آرامش دل امام، تو بودی. شادی روح امام، تو بودی. امیدواری ضمیر امام، تو بودی. اگر به عکس گرفتن است، هیچ کس اندازه تو با امام عکس ندارد. اگر به خط امام است، این فقط خط علی است که خط امام است. اساسی ترین قانون ما دستخط توست. ما تو را فقط وقت فتنه یاد نمی کنیم. در روز هم قدر ماه را باید دانست و من دارم ثانیه شماری می کنم که تو باز هم در مقابل این در آفتابی شوی و بیایی و برای ما نماز عید فطر بخوانی. اخترشناسان این روزها به تکاپو خواهند افتاد تا مگر ماه را ببینند. ماه ما اما تویی و ما ستاره شناس نیستیم؛ خود، ستاره ایم. کی رفته ای ز دل که تمنا کنم تو را. کی گشته ای نهفته که پیدا کنم تو را. آسمان، قلب ماست و زمام قلب ما دست امام خامنه ای است. عده ای بی خود دارند دنبال ماه می گردند. ماه تویی. آه تویی. تو ماه بنی انقلابی و ماه بنی هاشم با چشمانش هر روز تو را رصد می کند. وقتی مادر شهید روستایی دعا می کند؛ “اباالفضل علمدار، خامنه ای نگهدار”، باب الحوائج کارش را بلد است. دشمن خامنه ای، طرف حسابش عباس است. خامنه ای بصیرت خود را از عمویش حضرت “نافذ البصیره” به ارث برده است و من مستاجر نیستم؛ خانه ام بیت رهبری است.  خانه ای ساده، صمیمی، با باغچه ای کوچک و چند عدد گل پیچک و صاحبخانه ای که رهبر یک مملکت است اما ویلا ندارد و هنوز هم باشکوه ترین جای خانه اش، کتابخانه اش است. گفت: هر کسی ماهی مثل ما داره، بیاره. بیاره بیاره. یه سر زلف تو رو تموم عالم نداره. نداره. نداره.

قطعه26