برای آفرینش یک نهال عدالت دل هزاران طلحه و زبیر را باید شکست و اینک این ما هستیم و تلاش سایبریمان در آفرینش نهال عدالت ...


Admin Logo
themebox Logo



تاریخ:جمعه 26 شهریور 1389-01:00 ب.ظ

نویسنده :کاربر

از قطره اشک تا دریای عشق

http://img.b-zone.ro/images/60464236602379073824.bmp 
مردم ما برای رهبر فقط از جان خود نمی گذرند، مال و دارایی خود نیز ارزانی راه ولایت فقیه و امر ولی فقیه کرده اند؛ نشان به آن نشان که؛
۱- آقاصمد و فاطمه خانم ۳ دختر دارند و ۲ پسر. یک دخترشان در مقطع راهنمایی درس می خواند و آن ۲ دیگر دانشجو هستند و دم بخت. از پسرها یکی ازدواج کرده و دیگری سال اول دانشگاه، مدیریت بازرگانی می خواند. فاطمه خانم خانه دار است و آقاصمد کارمند وزارت نیرو. با حساب مزایا و اضافه کاری، حقوق آقاصمد سرجمع می شود ۷۰۰ هزار تومان که از این پول، هر ماه ۳۰۰ هزار تومان هزینه اجاره خانه می شود. آقاصمد از روی ناچاری و آبروداری عصرها با پرایدی که دارد تا پاسی از شب مسافرکشی می کند تا صورت خود و خانواده را لااقل با سیلی سرخ کند. آقاصمد ساکن منطقه قلعه مرغی تهران است و در انتخابات، خودش و خانمش و پریسا و مریم به احمدی نژاد رای دادند. مینا و محسن و خانمش به موسوی و حسن به محسن رضایی. آقاصمد ۴ سال سابقه جبهه دارد اما نه شهید شده، نه اسیر و نه جانباز اما هم در ثامن الائمه بوده و هم در فتح المبین و هم در بیت المقدس و هم در رمضان و هم در خیبر و هم در کربلای چهار و هم در کربلای پنج و هم در مرصاد. آقاصمد غروب عید فطر بچه ها را، همه بچه ها را همراه با عروسش دور خود جمع کرد و از بغض “آقا” گفت. دیروز پنج شنبه سهم خانواده آقاصمد و فاطمه خانم از کمک به مردم پاکستان، این اقلام بود؛ ۲۰۰ هزار تومان پول نقد. یک فرش که پیش از این فرش یکی از ۲ اتاق خانه اجاره ای ۶۵ متری شان بود. مقداری لباس. ۲ انگشتر طلا و حلقه ازدواج محسن. ماه پیش شنیده بودم از یک واسطه که آقاصمد به دلیل تنگی معیشت، از ۲ بانک تقاضای وام کرده است و همین امشب فهمیدم که هنوز به این درخواست جواب مثبت نداده اند.
۲- محمد دانشجوی بسیجی دانشگاه شهید بهشتی تهران است و عضو جمعیت هلال احمر. او دیروز در چادر این جمعیت واقع در سه راه آذری تهران، هدایای نقدی و غیر نقدی مردم را جمع می کرد. سطور زیر بخشی از واقعیاتی است که محمد برای مان تعریف می کند؛
•  پیرزنی آمده بود که چادرش وصله داشت. آمد جلو به من گفت: این ۳ تا النگو را خودت برو پسرم بفروش، پولش کن، بریز در صندوق. من با این سن و سال حوصله طلافروشی ندارم. به پیرزن گفتم: جاجیه خانم! حالا برای شما زیاد واجب نیست. جوابم داد: ما از اسب افتاده ایم، از اصل که نیافتاده ایم؛ بغض خامنه ای بیش از این می ارزد.
• خانمی مانتویی و جوان آمده بود و مقداری هدایای غیر نقدی آورده بود. هدایای خود را داد و رفت اما دقایقی بعد برگشت و از انگشتانش ۲ حلقه طلا در آورد و گفت: بیایید، اینها را هم می دهم. گفتم: همان ها هم که اول دادید بس بودها. روسری اش را مرتب کرد و گفت: نه، بس نبود؛ اگر بس بود آقای رهبر بغض نمی کرد.
•  ساعت ۱۲ یک ربع کم، زن وشوهری از ماشین مدل بالای خود پیاده شدند و گفتند: هنوز می توانیم کمک کنیم؟ به شوخی گفتم: تمدید شده زمان رای گیری! حالا به کی می خواهید رای بدهید؟ زن گفت: این بار می خواهیم به جای موسوی، به وجدان خودمان رای بدهیم. مرد گفت: چرا سیاسی اش می کنی زن؟ الان پای شرف و انسان دوستی مطرح است. چقدر کمک کنیم حالا؟
۳- امشب خانه مادرم در شهرک شهید محلاتی بودم. موقع برگشت اگر بگویم حجم کمک های مردم بدل به یک رشته کوه بلند بالا شده بود، دروغ نگفته ام، چقدر فرش، چقدر پول، چقدر لباس، چقدر آذوقه، چقدر وفا. آری، بغض “آقای رهبر” اگر چه اشک را بر چشم ایشان جاری کرد اما آن چند قطره، قبل از آنکه بر گونه مبارک “آقا” بنشیند، یک ملت خریدار داشت. در وادی ولایت، از قطره اشک تا دریای عشق، فاصله ای نیست. با این پروانه ها، شمع فقط آبی آسمانی می سوزد.



قطعه26


نظرات() 
زهرا
یکشنبه 28 شهریور 1389 12:26 ق.ظ
با سلام دوباره و عرض ادب.مدتها بود که دوست داشتم وبلاگی درباره ولایت بزنم.با دیدن وبلاگ شما بالاخره تصمیمم رو گرفتم و این کار رو کردم.با اجازه از بعضی مطالبتون استفاده کردم.اگر ممکنه در این راه کمکم کنید تا من هم در این راه قدمی برداشته باشم.منوهای کناری رو چطور اضافه کنم تا در صفحه جدید باز بشه؟ من شما رو لینک کردم امیدوارم شما هم من رو لینک کنید.یا حق
امیر
شنبه 27 شهریور 1389 11:04 ب.ظ
یک شعر از استاد شهریار که در وصف مقام معظم رهبری (حضرت آقا در آن زمان رئیس جمهور بودن) سرودن را می ذارم..
رشکم آید که تو حیدربابا
بوسی آن دست که خود دست خداست
داستان دست چپ از وی بوسند
که خدا بوسد از او دست راست
در امامت به نمازجمعه
صد هزارش بخدا دست دعاست
من بیان هنرم یک دل و بس
او عیان هنر از سر تا پاست
او شب و روز برای اسلام
پای پویا و زبان گویاست
او چه بازوی قوی و محکم
با امامی که ره و رهبر ماست
زهرا
شنبه 27 شهریور 1389 10:50 ب.ظ
عالی بود..واقعا ممنون



شبکه اجتماعی فارسی کلوب | Buy Website Traffic | Buy Targeted Website Traffic