مصباح، “عده ای از علما” نیست؛ مصباح بصیرت است

۱- انتخابات ریاست جمهوری سال ۸۴ خوب یادم هست اجماع توده ملت وقتی روی نام دکتر احمدی نژاد شکل گرفت که عده ای از علما به حمایت از دیگر نامزدهای انتخابات پرداختند ولی علمای ربانی مثل آیت الله مصباح آمدند و از خادم ملت حمایت کردند اما حالا این مصباح بصیرت از نظر برخی ها شده “عده ای از علما”! یعنی اگر الان حضرت مصباح درباره فلانی نظری دارد، خب عده ای از علما هم نظر دیگری دارند! ما به احمدی نژادی رای دادیم که ترازش نه عده ای از علما که علمایی چون مصباح یزدی بود. با ترازوی امثال مصباح بود که رای ما به طرف نام دکتر هدایت شد و حالا مصباح و جنتی و یزدی و سید احمد خاتمی و … شده اند عده ای از علما! من تحلیلگر سیاسی نیستم و سرمقاله نویس هیچ روزنامه ای نیستم. سواد من به من می گوید، این گونه مواقع بگو؛ زرشک! ما اگر دنبال نظر “عده ای از علما” بودیم، که اصلا به احمدی نژاد رای نمی دادیم. ما دنبال نظر عالمان با عمل بودیم و حالا متاسفانه می بینیم مصباح از نظر برخی از نزدیکان رئیس جمهور “عده ای از علما” خوانده می شود. من یک حرف دارم؛ شان دکتر در کنار نام مصباح کجا و شان دکتر در کنار نام مشایی کجا؟ چرا عده ای می خواهند از وزن احمدی نژاد کم کنند؟ ما به دکتر با کدام میزان رای دادیم؛ تراز مصباح یا ترازوی مشایی؟

۲- کاش این روزها هم مثل دوره اول این دولت، از دفتر رئیس جمهور صدای خدمت به ملت و وام ازدواج و پاسخ دادن به نامه پیرزن روستایی و یتیم نوازی به گوش می رسید و آقای هاشمی رفسنجانی باز هم طعنه می زد احمدی نژاد را که این کارها “گداپروری” است. “طعنه گداپروری” را به آسانی می شد تحمل کرد اما “نیشخند عدو پروری” را چه سخت است تحمل کردن. مشایی را من مار در آستین خدمت رسانی نمی دانم اما هر چه هست بد نیش می زند. دولت امروز هم دارد کار می کند اما سخنان مشایی دارد خدمات دولت را خواسته یا ناخواسته انکار می کند تا در دفتر خدمت رسانی دیکته های غلط نوشته شود. به مصباح نباید خرده گرفت که چرا نمره بد می دهی، دیکته را باید درست نوشت.

۳- مصباح اما برای ما اصلی ترین و واقعی ترین هوادارن احمدی نژاد، “عده ای از علما” نیست. به قول “آقا” مطهری زمان است. نسبت مصباح به خامنه ای، نسبت مطهری به خمینی است و ما بدون استثناء آثار مصباح را عامل هدایت می دانیم اما کاش عده ای اجازه دهند نسبت احمدی نژاد به آقا تا ابد نسبت رجایی به امام باقی بماند. مشایی یک “ویرگول” است جلوی نام احمدی نژاد و می خواهد از روی این نام، “گیومه” خادم ملت را بردارد. برای احمدی نژاد یک دقیقه هم یک دقیقه است و مشایی چه ساعتها که از وقت با ارزش دکتر به هدر نداده. دکتری که باید تا ابد رئیس جمهور مکتبی باقی بماند، چه کسانی او را مجبور به دفاع از نظریه های شان درباره مکتب ایران می کنند؟ آقای مشایی! لطفا وقت احمدی نژاد را با ادبیاتی متفاوت از خدمت رسانی نگیرید. پیرمرد روستایی با ادبیاتی یکسان با عدالت در دفتر ارتباطات مردمی نهاد منتظر نشسته و با رئیس جمهور کار واجب دارد. اجازه ملاقات می دهید؟ یا فقط گلزار و هدیه تهرانی آدمند؟

۴- دکتر تا همین جای کار متوجه برخی چیزها شده. فعلا تا این حد قبول کرده که لااقل ادبیات مشایی تناسبی با ادبیات دولت (بخوانید ادبیات خدمت) ندارد، هر چند که در همین هیئت دولت هستند کسانی که فقط به ادبیات مشایی ایراد ندارند و از اساس با “پروژه مشایی” مشکل دارند. آیا مشایی با چند سخنرانی دیگر، دکتر را به این مهم می رساند که اصولا بحث “ادبیات مختلف” مطرح نیست، بلکه بحث “ابیات متخلف” مطرح است؟ تخلف در سروده عدالت، یعنی بر هم زدن وزن مصراع خدمت. مشایی دارد این وزن را بر هم می زند. این خلاف است. این اگر خلاف قانون اساسی نباشد، خلاف خدمت رسانی که هست. شک دارید؟

۵- احمدی نژاد را خدا و با دعای ما با رای ما سر کار آورد. اصولگرایی یک حزب نیست که دبیر کل بخواهد. یک جنبش نیست که رهبر بخواهد. یک بدن نیست که سر بخواهد. اصولگرایی در یک کلام یعنی حمالی کردن برای مردم به خاطر انقلاب. اصولگرایی یعنی آستین های بالازده شده، نه یقه های تا آخر بسته شده. اصولگرایی یعنی کار کردن، نه حرف زدن، آن هم حرف مفت زدن. کسی که قطار دولت را با حرافی از روی ریل خدمت جدا می کند، اصولگرا نیست. کسی که برای اسب تراوای دشمن، نه در ویلای سران فتنه که در نهاد خدمت و در دل دولت دارد نعل درست می کند، حداقل این است که اصولگرا نیست. به اندازه کافی در این کشور نظر مخالف برای تحمل کردن هست. نیازی نیست که رئیس دفتر خادم ملت هم اظهار نظر مخالف کند. کرسی آزاد اندیشی جایش در دانشگاه است. صندلی دولت فقط جای خدمت به ملت است؛ برق اضافی خاموش، حرف اضافی موقوف!

۶- ما پرسش دینی شبهه عقیدتی داشته باشیم، مصباح را داریم. ما یک ذره از خاک پاک نعلین مصباح بصیرت را به همه دنیای صاحبان نعل اسب تراوا نمی فروشیم. کسانی که خودشان را خیلی به احمدی نژاد نزدیک می دانند بدانند که ما دکتر را با تراز مصباح می سنجیم. ما دوستی مان با دکتر، خاله خرسه نیست. ما شان دکتر را با این ترازوهای قلابی که ادبیاتی متفاوت از رئیس جمهور انقلابی دارند پایین نمی آوریم.

۷- و در نهایت ما در این کشور سایه ای مستدام؛ نائب امام زمان بالای سرمان داریم به نام “ولایت فقیه”. با هیچ واسطه ای جز ماه، نمی توان ادعای رابطه با خورشید داشت. نه، من شعار نمی دهم و در عرش بحث نمی کنم. اگر خامنه ای پای آرای ما را به هر رئیس جمهوری، امضاء نکند، آن فرد هیچ فرقی با طاغوت ندارد. به رای ما این ولی فقیه است که آبروی قانونی و شرعی می دهد. خامنه ای نبود و یا اگر خامنه ای مثل مرد پای آرای ما به احمدی نژاد در هر ۲ دوره نمی ایستاد و چون مولایش علی اگر در این راه در برابر دشمن گمراه ایستادگی نمی کرد، آیا اصولا “جمهوری اسلامی” باقی مانده بود که حالا رئیس دفتر رئیس جمهورش بخواهد با ادبیاتی متفاوت، خلل در کار خدمت وارد کند؟ تا وقتی حاکم علی است، هیچ کس از علی بزرگتر نیست. خامنه ای از ما ناراحت باشد نفس کشیدن مان حرام است، الا به توبه و جبران گذشته. این ماهپاره علوی تبار اگر جلوی ۲۵۰۰ ماهواره دشمن مردانه نمی ایستاد، آیا خانه من و شما الان در اشغال چکمه پوشان آمریکایی نبود؟ ما نگاه می کنیم ببینیم چه کسی سرباز ولایت است؛ سرباز ولایت بود، هم کمکش می کنیم و هم دعایش می کنیم، در غیر این صورت ما برای انقلاب، سربار نمی خواهیم. مصباح که خودش برای ما میزان و ترازوست، ما ایشان را با تراز ولایت می سنجیم. ما بارها ثابت کرده ایم به مرجع تقلیدی که با این تراز ناسازگار و در عین حال با اغیار همنشین است، اجازه عرض اندام نمی دهیم، رئیس دفتر رئیس جمهور که خودش بارها گفته؛ عددی نیست!

همین مطلب به زبان طنز

حسین قدیانی در همایش خارجیهای مقیم آنجا با اشاره به زادگاه نیاکان خود گفت: مکتب ما مکتب کلنجین است و از آنجایی که در روستای کلنجین مردم عاشق امام حسین هستند پس مکتب کلنجین همان مکتب حسینی است! وی گفت: چون قرائتها درباره مکتب ایران متفاوت است از این پس ما در قطعه ۲۶ به جای مکتب ایران، مکتب کلنجین را تبلیغ می کنیم. داداش حسین در بخش دیگری از سخنان خود به ارادت اهالی کلنجین به مکتب ایران اشاره کرد و گفت: بعد از مکتب کلنجین نوبتی هم که باشد نوبت مکتب سه راه سلفچگان است. نویسنده کتاب “نه ده” با انتقاد از مدیریت حضرت یونس در شکم ماهی تصریح کرد: یعقوب باید نظرات برادران یوسف را تحمل می کرد و آنها را با یک چشم نگاه می کرد. مدیر وبلاگ قطعه ۲۶ گفت: منظورم از سخن بالا این بود که نهنگی که یونس در شکمش خانه کرده بود، بچه نهنگ بود و این در شان پیروان ادیان الهی نیست. وی البته با تکذیب سخن خود درباره حضرت یعقوب از مطبوعات خواست جملاتش را چپندرقیچی پوشش ندهند. حسین قدیانی در بخش دیگری از سخنان خود انسان را “حیوانی تایید کننده کامنت” خواند و افزود: تایید کردن کامنت، طلوع آفتاب را جلو می اندازد. وی از سید احمد خواست، پیام بازرگانی برود. این نویسنده جوان ضمن اشاره به جذب افراد مخالف، از خارجیهای مقیم آنجا خواست بیایند اینجا کنار خودمان. وی گفت: هنر آن است که ما جذب دشمن شویم، نه اینکه دشمن جذب ما شود و در توضیح این جمله خود خاطر نشان کرد: منظور من همان دفع حداقلی و جذب حداکثری بود، منتها با ادبیاتی متفاوت! اسفندیار حسین قدیانی، یعنی ببخشید؛ داداش حسین بچه بسیجیها در ادامه از منتقدین خواست به جای انتقاد سازنده، به به چه چه کنند. وی بیان داشت: هدف منتقدین از تخریب من سوراخ کردن لایه اوزن است و عده ای به بهانه زدن وردپرس دارند مرا مورد عنایت قرار می دهند. وی در پایان برای شیخ جامع التجاوز آرزوی طول عمر همراه با ایزی لایف کرد و از دکتر حسن عباسی خواست مسئله زنای ذهنی را با ادبیاتی متفاوت در ذهن شیخ، شرطی کند!

قطعه26